سيد محمد باقر برقعى

475

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به امر زاده مرجانه گوئى از فراز دار * بناحق خون ز حلق ميثم تمّار مىريزد به روى دار ميثم حرف حق را گفت تا جان داد * ازاين‌رو بر مزارش رحمت دادار مىريزد به يغما تا يهودى را ز پا خلخال برگيرند * سرشك غم ز چشم حيدر كرّار مىريزد علىّ و حمزه و احمد نگر در عرصه هيجا * ز ضرب دستشان خون از تن كفار مىريزد به صفّين از پى حق ولاى مرتضى بنگر * چسان خون از سر و پا و تن عمّار مىريزد الا اى بىخبر بازيگرى كم كن از اين غم * ز چشم شيفته خوناب دل بسيار مىريزد در ولادت حضرت زينب شاخه حسن اى شاخهء حُسن نوبر آوردى * نوبر بجهان تو مادر آوردى از بود سپهر عصمت و آذر هم * از برج عفاف اختر آوردى كس مثل تو دخترى نياورده است * مانند پسر تو دختر آوردى از بحر ولايت اى درّ يكتا * الله الله چه گوهر آوردى در پنجم از مه جمادى تو * اى ماه چه ماه انور آوردى اى عصمت حق و زاده طاها * نورى به دو چشم حيدر آوردى امروز فروغ حضرت حق را * سرچشمهء فيض داور آوردى هستى به يقين تو جنت موعود * جنات نعيم در برآوردى هم كعبه و زمزم و صفا را تو * هم مروه و ركن و مشعر آوردى اى خير كثير و شافع محشر * از خلق زمانه برتر آوردى هم زينب باب و زينت مادر * نيكو زن پور جعفر آوردى عالم شده پرنور و معطر زين‌رو * تا مشگ و عبير و عنبر آوردى گرديد سپهر قامتش چنبر * چون شمس منير خاور آوردى تو كان سخا و معدن دانش * مانند شُبير و شير آوردى خود شيرزنى بزرگ چون زينب * بر شاه شهيد ياور آوردى اى « شيفته » غم مخور ز حول حشر * كين توشهء روز محشر آوردى